تبليغاتX
حنیف
در اخبار تارنماها چندی ست خبر دستگیری گروهی به جرم باور  مارکسیسم و بدرفتاری با ایشان خودنمایی میکند ، جدای از صحت وسقم و کیفیت اخبار منتشره آنچه نگارنده را بر آن داشت توبه شکند و با صدای بلند به تامل پردازد جدالی ست در گرفته با وجدان و سئوالات متعددی که در این بین ذهن را می آزارد .

بیژن صباغ یکی از این به اصطلاح رفقای چپ رادیکال ! است که به دلیل تحصیل در همان ویرانکده ای که من نیز در آن عمر تلف کرده ام و همچنین به واسطه رفت وآمد در انجمن آشنایی مختصری بینمان به وجود آمد .

ظاهرا این رفیق نیز یکماهی ست در حبس روزگار می گذراند! به خاطر دارم در جریان بازداشت دوست عزیزم کیانوش سنجری  و کارزاری که برای رهایی او به راه افتاده  بود به  رفیق بیژن پیشنهاد امضای توماری را با خواست رهایی این عضو جبهه دمکراتیک دادم رفیقمان ابتدا تلویحا پذیرفت ،کمی بعد طفره رفت و در نهایت با این استدلال که:<< کسی که سرش را در هر سوراخی میکند حقش همین است>> از همراهی امتناع نمود.

آن روز به درستی علت آن موضع گیری را درک نکردم اما به تدریج با آشنایی بیشتر با جریان چپ رادیکال و مهمتر از همه اطلاع از همراهی برخی دوستان سابق و با توجه به باورهای ایدئو لوژیک این طیف معرفت روشن تری نسبت به آن حرکت پیدا کرده و آن جهت گیری به ظاهر عجیب برایم قابل درک گردید اما آنچه امروز در نظرم ناراست و نامفهوم است عدم تلاش به ظاهر همفکران لیبرالم است در دفاع از حقوق پایمال شده به اصطلاح چپ های رادیکال.

 اگر آن روز رفیق بیژن با عدم دفاع از حقوق انسانی یک مبارز سیاسی راست گرا  به درستی سعی در حرکت در راستای مشی و مرام خود داشت امروز شایسته است نیروهای لیبرال آزاد منش جدای از اخلاقیات حداقل برای اثبات باور مندیشان به لیبرالیسم و فرد گرایی راستین در دفاع از چپ های رادیکال از هیچ تلاشی فرو نگذارند.

چپ رادیکال اگر آنروز در راستای باور هایش گردن انسانیت را به تیغ عدالت سپرد و با نگاهی جمع گرایانه فردیت را به هیچ انگاشت لیبرال آزاد منش امروز برای نشان دادن پایبندی به فرد گرایی راستین هم که شده باید فریاد سر دهد : دفاع از حقوق انسانی افراد مرز و مرام نمی شناسد و تنها پایبندان واقعی حقوق بشر آنانی اند که ورای مکتب ها و ایدئولو ژی ها می اندیشند و کرامت انسانی را ارج می نهند .

  حنیف کراگری/ ۲۱ بهمن ۱۳۸۶/مازندران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 13:17  توسط حنیف کراگری  | 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 13:50  توسط حنیف کراگری  | 

فراخوان انجمن دانشجويان آزاديخواه به يک هفته اعتراض در آغاز بازگشايي دانشگاهها

 

 

 

دوستان دانشجو ,

امسال در حالي به پيشواز بازگشايي دانشگاهها مي رويم كه تعدادي از فعالان دانشجويي در زندانهاي مخوف اوين و شهرستانها بسر مي برند.ياران ما بر اثر تازيانه هاي جلادان مجروح و مصدوم در بندها و بهداري 209 اوين بوده و پيگيري پزشكي دانشجويان بيمار و تحت درمان به جايي نرسيده است.

دانشجويان دربند تحت فشارهاي روحي و رواني روزافزون قرار دارند تا دست به اعترافات ساختگي و سناريوهاي از پيش تعيين شده توسط وزارت اطلاعات و انتشار مطالب عليه مذهب نمايند .  

از سوي ديگر سعيد مرتضوي دادستان جنايتكار حكومت , حق انعكاس هرگونه خبري از دانشجويان زنداني را از مطبوعات سلب كرده و خانواده فعالان دانشجويي را مورد آماج حملات و تهديدات ماموران امنيتي قرار ميدهند .

 

ياران ,

انجمن دانشجويان آزاديخواه ضمن تبريك و تهنيت بمناسبت بازگشايي دانشگاهها , خواستار آزادي هر چه سريعتر دانشجويان دربند از زندانهاي مخوف جمهوري اسلامي بوده و تمامي دوستان و همسنگران خود را  به يک هفته اعتراض سراسري دعوت مي كند :

 

 

1-      دراعتراض به ادامه بازداشت ياران دبستاني به مدت يک هفته در کلاس ها شرکت نخواهيم کرد.

 

2-      با ياران در بند خود عهد مي بنديم كه حركتها و جوش و خروش دانشجو در سنگر بيداري يعني دانشگاههاي خود را همواره فروزان نگه داريم.

 

3-   در برابر بازداشتهاي خودسرانه و انواع تحقير ها و فشارهاي ايادي و نمايندگان و نهادهاي حکومتي مي ايستيم و تسليم شرايطي كه آنان حكم مي كنند، نمي شويم.

 

4-   ادامه تحصيل, حق مسلم هر دانشجو مي باشد و ما در سال جديد و از آغاز مجدد بازگشايي دانشگاهها محروميت از تحصيل و احکام و تهمت هاي سخيف حراست را به حريم دانشجو , تحمل ننموده و اعلام ميکنيم که هر نوع تحقير و زورگويي و فشار و محدوديت را نمي پذيريم و بدان پاسخ قاطع خواهيم داد.

 

 

براي حمايت از اين فراخوان اين پتيشن را  امضا كنيد

 

 

http://www.ipetitions.com/petition/farakhan

 

زنده باد آزادي

 

”برافراشته باد پرچم جنبش دانشجويي”

انجمن دانشجويان آزاديخواه

18شهريور 1386

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:52  توسط حنیف کراگری  | 

برخیزم

تبرم را بر دارم

      هیزمها نم کشیده

       جنگل نمور در خواب زمستانی ست

ومن

در آرزوی کوهی از آتش

  صبحانه ام را می خورم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 17:48  توسط حنیف کراگری  | 

این طایفه از کشته ستانند غرامت
 

حنیف جان سلام ؛

می دونم تعجب می کنی که چرا خطاب به تو می نویسم راستش وقتی شنیدم سازمان سنجش به امر«واواک» نتیجه آزمون کارشناسی ارشدتو اعلام نکردند و پس از پیگیری یقین حاصل کردم که دیگه حق ادامه تحصیل ازت سلب شده مونده بودم هاج و واج که چکنم ؟ با خودم گفتم حتما دارم خواب می بینم آخه تو حاکمیت مهرورزان اسلامی که پیامبرشون سفارش می کنه به تحصیل دانش مگه شدنیه که جلوی ادامه تحصیل یک شهروند را بگیرند اونهم برای همیشه! تصمیم گرفتم به مهرورزان اسلامی مراجعه کنم و تظلم نامه ای به درگاه حضرات بنویسم . هر چه فکر کردم دادگری نجستم تا داد بستاند این بیداد را! در نهایت به این نتیجه رسیدم که به تو یعنی خودم بنویسم .همزاد من یادمه دو سال پیش به من گفته بودی که می خوای بی خیال بر لب زندگی کنی و سرت گرم درس و مشق و کار و زندگیت باشه. ورد زبونت شده بود : بی خیال،بی خیال،بی خیال...
 

...بی خیال اگه هنوز دختر تب کرده رحمان می میره

بی خیال اگه دل خسروها از آتیش این تب می گیره

بی خیال کوچه ها باش؛اگه باریکن هنوز

بی خیال خونه ها!به تو چه تاریکن هنوز؟

بی خیال چه کار به کار یه عالم نفت سیاه و ظلمت کوچه داری؟

بی خیال چه کار به کار ضجه های پریا تو خلوت خونه داری؟

بی خیال پریا صیغه بشن پول در آرن

معجر از رو سرشون در بیارن یا نیارن

بی خیال مگه با خشت جون می شه خونه رو ساخت؟

همه حرفه مگه دل رو می شه به روشنی باخت؟
 

یادته؟! دیدی نشد؟ آخه ساده اندیش خیال کردی به همین سادکی با کاتالیزور حجاج می تونی بشی شبیه اونایی که با آسودگی خاطر و رذالت باطن مشغول زندگی اند؟ نه عزیز! اونا طبقه شون، طایفه شون ، نه اصلا نوعشون با من و تو فرق می کنه.

همزاد من!غمگین مباش که در این روزان صد ره تیره تر از شب این گونه مورد خشم قرار گرفتن ها از هر مدرک دانشگاهی در پیشگاه وجدان من و ما ارزشش بیشتر است.این یعنی وجودت، حضورت اگر چه عدوی کسی نبوده و نیست انکار شاهدان شرنگ خانه هاست . ناوک تکفیرشان اگر چه زهر آلود است و مرد افکن ؛ اما فریاد ناگزیر از دردش ناجی ات خواهد شد تا در باتلاق رذالت بی خیال بر لبی بیش از این فرو نروی . همزاد م! میلاد دوباره ات را به سور می نشینم و به آنها که نوزایی ات را موجب شده اند دست مریزاد می گویم. نمیدانم دیگر همقطاران چه می کنند شکواییه می نویسند، اعتراض می کنند و .. اما من با صدای بلند که تمام هستی بشنود فریاد می زنم و از آنانکه حق ادامه تحصیل را از تو گرفته اند سپاس گزاری می کنم . حضرات حمد و سپاس بی کران برشما که نگذاردید در گنداب بی عاری و بی خیالی فرو روم . ثناگویتانم که موجب شدید اختلاف دشمنی تان را به فراموشی نسپارم . درود بر شما!

عزیز! تاریخ تاریخ نسل من و تو تاریخ درد است دردت را بی هول و هراس فریاد کن تا در حافظه تاریخ به روشنی حک گردد. و به این مژده ایمان بدار : الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم.

بیدادشان به اوج رسیده شادمان باش  و تا فرصت باقی است بنویس! حتی برای خودت تا حافظه تاریخ گیج و گنگمان چون گذشته از یاد نبرد که چه کردند با انسان و انسانیت.
 

همکلاسی بنویس رو جزوه ها تاریخ دردو بنویس!

بنویس دلیل این سکوت سردو بنویس

بنویس از این شب و جنون و وحشت بنویس

نویس از کشتن مهر و محبت بنویس

بنویس از پیرهن خونی همکلاسی هامون بنویس

بنویس از غربت و درد دلامون بنویس

بنویس اگر چه خشکیده خون رو پیرهنامون بنویس

بنویس نمرده زخم کینه توی سینه هامون بنویس

بنویس تا همکلاسی های آینده بدونن بنویس

بنویس تا بچه هامون تو کتاباشون بخونن بنویس

بنویس بنویس بنویس
 
حنيف كراگري
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 20:12  توسط حنیف کراگری  |